میرم و تا آدم نشدم برنمی گردم!
اما امروز کم آوردم...با التماس و اشک و ناله پیش خدای خودم، توی مناجات هام کم آوردم!!!
آخه امروز ولادت جوانی بود که .....
آره خدای من...میدونم حضرت علی اکبر علیه السلام جوان بود و منم ...
****
عمری ناله زدم...صدا زدم...گفتم یا صاحب الزمان
هروقت درمونده شدم گفتم گل زهرا کجایی؟
خودم رو از دوستدارانت می دونستم و انقدر مطمئن بودم که وقتی میگم یابن الحسن...
امروز فهمیدم هیچی نیستم! نه منتظر - نه دوستدار - نه محب - نه....
امروز می ترسم... می ترسم آقا...می ترسم اگه بیای من توی صف مقابلت وایستم!
توی خیالم همیشه یکی از یارانت بودم.امروز فهمیدم با گناهانم،با کارایی که می کنم، من دقیقا نقطه ی مقابلت هستم و حواسم نیست...! نه تنها غمی از دلت بر نمی دارم، دلت رو هم خون میکنم!
مولای من! چه وقت هایی که به خاطر گناهان و نادانی های من اشک نریختی...!
چه وقت هایی که از کارهای من خجالت زده و سر افکنده نشدی...!
چه وقتهایی که آرزو کردی ...کاش من از امتت نبودم...!
....
خیال می کردم با گفتن یا صاحب الزمان و اللهم عجل لولیک الفرج دیگه همه چی تمومه!
دلمو خوش کرده بودم به چندتا دعای ندبه و دعای فرجی که تا حالا خوندم!
باید برم...برم و آدم شم!
می رم و هر وقت احساس کردم شدم همونی که بهش افتخار میکنی بر می گردم و وبلاگی رو که به نامت برپا کردم ، خالصانه تقدیمت میکنم...
به امید روزی که وقت ظهورت دست خالی نباشم.
به امید روزی که منم در صف یارانت باشم.
برای این خوب شدن و آدم شدن، باز هم صدات میزنم ای گل زهــــرا.
****
خیلی دلم میخواست نیمه شعبان...!

در شب عید ولایتت
آنگاه که شیعیانت...!
خنده ی مستانه میزنند
سر می نهم بر پای تو
تا ببارم بغض و فریادم را
دلم گرفته مولای من!
دلم به وسعت سکوت تو و به عمق غریبی ات گرفته است.
در زمانه ی نامردمی ها
چاهی را میخواهم تا فریاد بزنم
زخمی ام مولای من!
مرهمی می طلبم از دستی که بوی دستان تو را بدهد،مولای من!
در یاب مرا مولا !
نیمه شبی که دلم خیلی گرفته
